سلام حال و احوال چطوره؟
تو این مدت که نبودم هی یه سری اتفاقات افتاد . من همراه دوستم رفتیم خرید برای تولد همسر مهربونم کادو بگیرم یه عطرplay , و یه پیراهن واسش گرفتم من که خودم کاملا از خریدم راضی بودم شنبه آینده 17 بهمن تولدشه تا اون موقع باید صبر کنم . داداشم هم که رفته بود خواستگاری وقتی خانواده دختر و دیده بودن حسابی تو ذوغش خورده بود و ....اینم تموم شد همه میگن تو چطور خواهری هستی یه دختر خوب برا داداشت پیدا کن میگم از کجا دور و بر من که ازدواج کردند یکی دو تا هم که هستند طرف باید خونه و ماشین و تحصیلات عالیه داشته باشه مگه من بدم میاد دلم میخواد داداشم سر و سامون بگیره
خانواده محترم بعد از دو هفته از کرمانشاه برگشتند و ما دیشبو اونجا بودیم چقدر دلم براشون تنگ شده بود حالا هم خدا خدا میکنم چهارشنبه هم برسه و من برم خونه خوب دو روز تعطیلیم بابا خسته شدم
سلام خوبید؟ کجایید بابا هیچکی منو دوست نداره
هیچکی به من سر نمیزنه
وبلاگو میگم البته منم یه کوچولو تنبل شدم این چند روز خیلی حرص خوردم و اعصابم خورد شد سمت چپ سرم درد میکنه و چشم چپم هم تپش داره کلافه شدم به خدا
اگه خدا بخواد و عمری باشه پنجشنبه میخوام با دوستم بریم بیرون و کادوی تولد همسر رو جلو جلو بخرم تا پولامو همه خرج نکردم ۱۱ روز دیگه تولدشه فداش بشم که اینقدر مهربونه و صبور ه
خانواده بنده هم همه رفتند کرمانشاه برای امر خیر به امید خدا هر چی به صلاحه همون پیش بیاد