سلام حالتون چطوره ؟ خوشحالم که خوبید - همسر گرامی من پنجشنبه از کرمان برگشت شب قبلش خونه دختر عمه و دو تا وروجکها بودم خوب بود اولی بار بود که بدون همسرم شب رو اونجا میموندم کلی حرف زدیم فیلم دیدیم اهورا و آوا شعراشونو برام خوندن
چقدر شیرین زبونند من که هر دفعه ببینمشون میخورمشون ساعت ۱۲ میخواستم بخوابم دختر عمه میگفت اومدی اینجا فقط بخوابی خوابتو برامون آوردی منم گفتم بابا ساعت ۱۲ خوابم میاد اه کلی اذیت کردند تا اینکه ساعت ۱ خوابم برد صبح پنجشنبه هم از ذوق اینکه همسر رو بعد از یک هفته میبینم رفتم خونه یه خورده خرید کردم و رفتم شروع کردم به کارهای خونه نهار و درست کردم میوه ها رو شستم و گذاشتم رو میز و ...خلاصه خونه من برق میزد ساعت ۱۱ مامانم و خواهرم اومدند یک ربع بعدش همسرم اومد
یک ساعت بعد هم مادر بزرگ و همو کوچیکه و بعدش بابام اومد خلاصه پنج شنبه و جمعه مهمون داشتم جمعه ظهر هم عمو بزرگه اومد خیلی خوش گذشت عصر هم همه رفتند و ما باز هم دو نفر شدیم کلی با هم صحبت کردیم امروز قراره با یکی از اقوام بریم باشگاه اون میخواد لاغر شه من میخوام چاق شم نه زیاد ۴ کیلو سر حال شیم تا اگه خواستیم در آینده مامان شیم بدنامون آمادگیشو داشته باشه شاید تاثیر داشته باشه خوب
سلام خانوم خانوما...چشمت روشن...منم میخوام مث فامیلتون لاغر شم البته از ناحیه پایین تنه...راستی آپم بیا سر بزن